العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

100

شرح كشف المراد ( فارسى )

لنا » . فاضل قوشچى در شرحش از قول بعضى از محققين چنين معنا كرده است : انّ حصول الاشياء له حصول للفاعل و ذلك بالوجوب و حصول الصور المعقولة لنا حصول للقابل و ذلك بالامكان و الوجوب اشد من الامكان . نكته ديگر : مرحوم آيت اللّه شعرانى در شرح تجريد الاعتقاد ( ص 397 ) به اين جواب اعتراضى دارند و آن اين كه هرچند اين بيان بسيار دقيق و محققانه است و بزرگان حكما پسنديده‌اند ، اما براى توجيه علم پروردگار كافى نيست . چون به عقيدهء فلاسفه الهى و اهل شرع خداى تعالى پيش از آفرينش به همه چيز علم دارد و اين وجه كه خواجه فرمود مبنى بر آن است كه پس از خلقت اشيا كه موجود گشتند ، معلوم پروردگار مىشوند و . . . طريقه صحيح در علم خداوند به اشيا در ازل همان است كه صدر المتالهين گفته كه علم اجمالى در عين كشف تفصيلى باشد و تفصيل آن را از كتب خود اين حكيم بزرگ بايد جستجو كرد . دليل سوم : قوله و تغير الاضافات ممكن : به فلاسفه نسبت داده شده كه آنها مىگويند : خداوند به امور جزئيه‌اى كه در مسير زمان هستند و مرتب در حال تغيير و تحول هستند آگاه نيست . بيان اين اعتراض : مقدمه : علم هنگامى علم است كه مطابق با معلوم باشد ؛ يعنى اگر معلوم يك امر كلى و ثابتى است ، علم هم بايد ثابت باشد و اگر معلوم يك امر جزئى و متغيرى است علم هم بايد متغير باشد . مثلا زيد الآن نشسته است ، بايد عالم در اين لحظه علم به جلوس داشته باشد ؛ دقيقه‌اى بعد خوابيده است ، بايد علم به نوم داشته باشد و هكذا در لحظه سوم ايستاده بود و زمان چهارم ماشى است و . . . با تغييرات متعلق علم بايد علم نيز متغيّر شود و الّا اگر در تمام اين حالات مختلفه فقط علم به جلوس باشد كه اين علم مطابق واقع نخواهد بود و در نتيجه علم نيست ، بلكه جهل ، آن هم جهل مركب است كه از جهل بسيط پايين‌تر است . پس از اين مقدمه يادآور مىشويم كه فلاسفه مىگويند : خداوند به امور كلّى و ثابت و مجرده عالم است ، مثل علم به انسان ، شجر و قانون عليت و . . . كه كلى هستند و مثل علم به فرشتگان كه حقايق مجرده‌اند و مثل علم به ذات خود كه ثابت است ، ولى